کف

از بیرون اومده بودمو جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم. نوشابه ی خانواده ای هم که خریده بودم کنارم بود. امیرحسین اومد گفت، دایی! بهم نوشابه میدی؟ گفتم برو یه لیوان بیار. لیوانو آورد و اومد کنارم نشست. در بطری رو باز کردم و شروع کردم به ریختنش توی لیوان. نوشابش کوکا کولا بود. خیلی کف [...]

By | December 18th, 2008|خاطره, زندگی, همه مطالب|0 Comments

جذاب و بی ارزش

یه چیزی بود که ازش بدم میومد. علت این که ازش بدم میومد رو هم میدونستم. خیلی عجیبه. الان بعد از گذشت یه مدت، دقیقا به همون دلیلی که ازش بدم میومد، ازش خوشم میاد. یعنی برعکس شده. دقیقا همین چیزاس که دنیا رو جذاب و بی ارزش کرده.

By | December 10th, 2008|شخصی, همه مطالب|0 Comments

خواب و رویا

تا حالا شده که به خودتون سیلی بزنید تا مطمئن بشید که خواب نیستید؟ این اتفاق برای اولین بار، امروز برای من افتاد.

By | December 4th, 2008|شخصی, همه مطالب|0 Comments