پی اس دی

من نمی دانم این پی اس دی چه کوفت زهر ماری ست که ملت این گونه خودشان را برایش می کشند. هر کس کاری سفارش می دهد، از همان ابتدا قبل از شروع کار از من فایل پی اس دی اش را می خواهد. می بینی تو را به خدا؟ آقا پی اس دی ام [...]

توپ پلاستیکی

دراز کشیدم وسط حال. پاهامو گذاشتم رو لبه ی مبل و دارم کتاب می خونم. یه کتابه در مورد عکاسی. دو ساعته شروعش کردم و احتمالا اگه همین جوری پیش برم، یه ساعت دیگه تمومه. این جور کتابا رو من نمی خونم، می خورم. با لذت تمام. سر و صدای بچه هایی که دارن توی [...]

By | June 10th, 2010|خاطره, زندگی, شخصی, همه مطالب, ورزش|0 Comments