مهمان داریم

خدا که بخواد، بنده ی سیاه و از خدا بی خبرش، از اون ور دنیا، از بین یه قبیله ی ما قبل تاریخی، مسلمون می شه و بلند می شه میاد ایران و تو قم مشغول می شه به درس و بحث طلبگی تا این که روز بیست و هفت مهر هشتاد و نه، صبح [...]

By | October 19th, 2010|اجتماع, خاطره, عکاسی, همه مطالب|0 Comments

سفر رهبر به قم

این روزا، توی خیابونای شهر، قدم که می زنی، همه جا، در و دیوار و زمین و آسمون، همه و همه پرن از عکس ها و بنر های منقش به تصویر رهبر و پیام هایی با مضمون خوش آمد گویی و ارادت به ایشون. خیابون های نزدیک حرم رو با کانتینتر ها حصار کشی کردن. [...]

By | October 17th, 2010|اجتماع, سیاست, همه مطالب|0 Comments

مرا خاموش کن

این بار هم مثل دفعات متعدد قبل، ریحانه آمده بود پای میز من و تلاش می کرد تا خودش را به کیس و آن دکمه هایی که نمی دانم به چه چشمی نگاهشان می کند، برساند. من به شدت مشغول کار بودم. چندین برنامه هم زمان در حال اجرا بودند و چند صفحه ی وب [...]

By | October 11th, 2010|خاطره, ریحانه, زندگی, همه مطالب|0 Comments