حکایت زندگی

هر وقت که می خوام وارد تونل غدیر قم بشم، یاد حکایت زندگی میوفتم. زندگی پر از ناشناخته ها و ندانستنی ها. زندگی کوتاه و غیر قابل تجربه کردن. این که اون اول که می خوای وارد تونل بشی، چون هیچ چراغی نداره،  داخلش تاریکه تاریکه. حتی جدیدا که یه سری چراغ هم براش نصب [...]

By | May 26th, 2011|اجتماع, زندگی, همه مطالب|0 Comments

با دوستان مدارا

چند ساعت پیش روی پشت بوم بودم و داشتم با سرپیچ شیلنگ آب کلنجار می رفتم که یک لحظه رفتم توی فکر. به اتفاقی که صبح همین امروز افتاده بود فکر کردم. به این که بعضی وقت ها بدون هیچ قصد و غرضی یه کار هایی می کنم، که به خاطر شکل و شمایل و [...]

By | May 13th, 2011|اجتماع, زندگی, همه مطالب|0 Comments