هر وقت که می خوام وارد تونل غدیر قم بشم، یاد حکایت زندگی میوفتم. زندگی پر از ناشناخته ها و ندانستنی ها. زندگی کوتاه و غیر قابل تجربه کردن. این که اون اول که می خوای وارد تونل بشی، چون هیچ چراغی نداره،  داخلش تاریکه تاریکه. حتی جدیدا که یه سری چراغ هم براش نصب کردن، بازم وقتی که واردش می شی، چون خیلی تاریک تر از محیط بیرون از تونله، و چشمات به نور کمش عادت ندارن، تا چند ثانیه اصلا جایی رو نمی تونی بببینی. بعد که به مرور جلو میری و یواش یواش چشمات میان که عادت کنن به نور کمش، به خاطر کوتاهی تونل، رسیدی به آخرش و دیگه هیچ نیازی به عادت کردن چشمات نداری. خارج هم که می شی چون چشمات عادت کردن به تاریکی، نور بسیار روشن محیط بیرون، می زنه تو چشمات و اذیتت می کنه. حکایت زندگی هم همینه دیگه. تاریک و ناشناخته بودن دنیا و کوتاه بودنش و نور حقیقت پس از مرگ. اما از این افکار فلسفی – ایدئولوژیک که بگذریم، حرف، چیز دیگه ایه…

می خواستم بگم که این تونل غدیر قم هر وقت خدا که می خوای ازش عبور کنی، احتمال باز یا بسته بودنش، پنجاه به پنجاهه. شاید هم پنجاه به شصت. تو همین مایه ها. هر روز به بهانه های مختلف مسدوده. یه روز دارن سیم کشی می کنن داخلشو. یه روز دارن واسش پیاده رو می زنن. یه روز دارن سقفش رو سفید می کنن. یه روز دارن پیاده روهاش رو سنگ فرش می کنن. یه روز دارن براش چراغ نصب می کنن. یه روز دارن یه کار دیگه می کنن. یه روز هیچ کاری نمی کنن. یه روز اصلا کار نمی کنن. خلاصه کلا اینه اوضاش. دلمون خوشه که دو ساله این تونل تو بهترین و شلوغ ترین جای قم زده شده، اما زیاد نمیتونیم ازش استفاده کنیم.

اما مشکل کجاس. به نظر من مشکل دقیقا تو خط راه آهن شیرازه که چند سال پیش ساختنش و افتتاحش کردن و بعد از چند روز منهدم شد. خطوطی که باید موازی باشن، خودم با چشمای خودم دیدم که یه جا یه سانت و یه جا، ده متر با هم فاصله داشتن. یا مثلا اتوبان پردیس، که امروز افتتاح شد، فردا بسته شده به خاطر عدم رعایت مسائل ایمنی و فنی. یا همین انفجار پالایشگاه آبادن در حضور احمدی نژاد که کشته هم داشت. و ده ها پروژه ی عمرانی دیگه که دقیقا همین مشکل رو دارن. یعنی افتتاح پروژه پیش از تکمیل شدنش. مدیران و مسئولینی که به خاطر خود شیرینی و پزهای مدیریتی، دست به چنین کار اشتباه و نابخردانه ای می زنن و ملتی رو تا سال ها گرفتار می کنن. خدا نسلشون رو شیفت دیلیت کنه.