ایران یک – کره صفر

یک سال و نیم منتظر این روز بودم. خدایا شکرت. یک ساعت پیش داشتم به دامادمون می گفتم فهمیدی مارسلو تو تمرینات تیم ملی برزیل مصدوم شده؟ بیچاره پاش شکسته. موقعی که اخبار داشت اینو می گفت، برای اولین بار تا اونجایی که یادم میاد، واقعا از مصدومیت یه بازیکن متاسفم شدم. چون بازیکن توپ [...]

By | October 16th, 2012|خاطره, زندگی, همه مطالب, ورزش|0 Comments

عکس خون

تو سال های اخیر، امکان نداشت برم سفر و دوربینم رو همراهم نبرم. اما توی یه سال گذشته، بیشتر مسافرت هایی که رفتم، دوربین همراهم نداشتم. شاید تا حدودی اشباع شدن و بی انگیزگی یا مثلا تموم شدن سوژه ها و تکراری شدنشون، از مهم ترین دلایل این اتفاق بودن. اما یه دلیل دیگه هم [...]

By | September 8th, 2012|زندگی, عکاسی, همه مطالب|0 Comments

سردخونه

چندین ساعت کار سخت تو بیابون های قم هوا به قدری داغه که شتر زانو می زنه زبون روزه و عطش خونه خراب کن تنها چیزی که می تونه تو رو از مرگ حتمی نجات بده اینه… یه سردخونه با دمای ده ها درجه زیر صفر بری تو و در رو روی خودت ببندی جلوی [...]

By | August 2nd, 2012|خاطره, زندگی, شخصی, همه مطالب|0 Comments

ستاره بودن

برای ستاره بودن لازم نیست اینقدر نزدیک باشی و درخشان که نورت، تمام عالم را روشن کند و چشم همه ی آدم ها را خیره طوری که شب و روزشان با تو رقم بخورد برای ستاره بودن همین که کورسوهای روشنایی ات در چشم تنها یک آدم سو سو بزند و یک نفر، میلیاردها سال [...]

By | June 14th, 2012|زندگی, شخصی, همه مطالب|0 Comments

بزم شب

خانمم داشت تعداد روزای حضور توی پادگانم رو حساب می کرد امروز سر صبحونه. گفت دوم اردیبهشت رفتی، دوم خرداد برگشتی. میشه سی و یک روز. گفتم اشتباه کردی. میشه سی و دو روز. این ما بودیم که از روز اول تا اون روز آخر روزی هزار بار روزا و تاریخا رو چک می کردیم [...]

By | May 28th, 2012|خاطره, زندگی, همه مطالب|0 Comments

شنا کف اقیانوس

دارم شنا می کنم. تو عمق اقیانوس. تو این هوای گرم، عجیب می چسبه. تمام خستگی هام در می شه. تو پایین ترین ارتفاع هستم و به گیاه ها و حیوونایی که لای شن های کف دریا هستن نگاه می کنم و همین جور آروم جلو می رم. چشمم می خوره به یه صدف. توجهم [...]

By | May 1st, 2012|خاطره, زندگی, همه مطالب|0 Comments

من یک سربازم

یه هفته خونه نبودم. جایی که رفته بودم تلفن نداشت، من هم موبایلم رو نبرده بودم. یه هفته بدون هیچ تماسی با خانواده و هر آشنای دیگه. هم بد بود و هم خوب. هم سخت، هم جالب. شکل دیگه ای از زندگی بود. تنوعش رو دوست داشتم ولی خودش رو نه. حداقل اولش نه. آروم [...]

By | April 17th, 2012|خاطره, زندگی, همه مطالب|0 Comments

از دست این سوئیچ

از کلاس میام بیرون و یه راست میرم سمت موتور. هوا خیلی سرده و تعلل به هیچ وجه جایز نیست. سوییچ رو به سختی از زیر کتِ کَتُ و کلفت گرون قیمتم در میارم و می کنمش توی سوراخ قفل چرخ جلوی موتور. قفل رو باز می کنم و می ذارمش تو جاقفلی و بعد [...]

By | January 11th, 2012|زندگی, شخصی, همه مطالب|0 Comments

نقص واقعی

به جزئیات خیلی دقت می کنم. بیش از حد. یه موضوع سه وجهی رو حداقل از پنج وجه نگاه می کنم. این جوری مو رو از ماست می کشم بیرون. کاش به همین راحتی بود. مو رو از توی ماست می کشی بیرون، می ندازیش دور، بعد ماست رو می خوری. البته این جاش بستگی [...]

By | November 19th, 2011|زندگی, شخصی, همه مطالب|0 Comments

میز کار

از ساعت نه و نیم تا چهار و نیم سرکارم، بنابراین ناهار رو باید سر کار بخورم. این اولین ناهاریه که میارم اینجا. ظرفش رو همسرم دیروز از بازار خریده برام. قیمه ی باقی مونده از شام دیشب رو می ذارم روی بخاری تا گرم بشه. حدود یک ربع گذشته که آب قیمه آروم آروم [...]

By | November 3rd, 2011|خاطره, زندگی, کار, همه مطالب|0 Comments