تخته سنگ

تخته‎سنگ، اگه تصویر زیبای خودش رو، تو آینه‎ی چشمای مرد سنگ‎تراش می‎دید، در مقابل ضربات چکش او، این‎قدر مقاومت نمی‎کرد.

By | December 7th, 2009|زندگی, همه مطالب|0 Comments

یک قطره اشک

تلویزیونو می‎زنم روی شبکه‎ی سه. داره اخبار ورزشیِ ساعت یک و ربع رو نشون می‎ده. می‎رسه به این‎جا: «رابرت انکه، دروازه‌بان تیم ملی فوتبال آلمان به طرز مشكوكی جان باخت. دلیل مرگ او هنوز اعلام نشده اما، سایت مورگن‌پست‌ آنلاین آلمان اشاره كرده كه علائم اولیه نشان از خودكشی دارد.» یه فکرایی می‎کنم و بلافاصله [...]

By | November 12th, 2009|ریحانه, زندگی, شخصی, همه مطالب|0 Comments

کار امروز، همین امروز

به یه بیماری خاص دچار شدم. دقیق نمی‎دونم از کی شروع شد، ولی اینو خوب می‎دونم که الان بدجور گرفتارشم . علتش رو هم دقیقا نمی‎دونم. اسمشو می‎تونم بذارم… نه اسم خاصی نمی‎شه روش گذاشت. ولی بذار این‎جوری توضیح بدم، دیدی می‎گن «کار امروز، به فردا مسپار»؟ من الان تا حد زیادی آدمی هستم که [...]

By | November 2nd, 2009|زندگی, شخصی, همه مطالب|0 Comments

ننگ بر این بودن

بعد از میلیون‎ها سال بودن، به اینجا رسیدیم که در سال، دویست و پنجاه میلیون کوسه رو از دریاها شکار می‎کنیم و در حالی که زنده هستن۱، بال‎های اون‎ها رو که مهم‎ترین وسیله‎ی حرکتی و عامل حیات اون‎ها به حساب میاد، با چاقو می‎بریم و بعد اون کوسه‎های مجروح و بی دست و بال رو، [...]

By | August 28th, 2009|اجتماع, زندگی, همه مطالب|0 Comments

چک لیست رویاها

چند شب پیش «آقای فاطمی‏نیا» مهمون برنامه‎ی «این شب‎ها» بود. برنامه‎ی وزین و خیلی خوب و مفید این شب‎ها. برنامه‎ای که بحث‎ها و مطالبی که توش مطرح می‎شه، به شدت مبتلابه و به درد بخور هستن. جا داره آدم برنامه‎های روزانه‎ش رو طوری تنظیم کنه که موقع پخش این برنامه بتونه با فراغ بال بشینه [...]

By | August 23rd, 2009|زندگی, شخصی, همه مطالب|0 Comments

بچه ی خود آدم

قبل از این که ریحانه به دنیا بیاد، همیشه وقتی امیر حسینُ می گرفتم بغلم و باهاش بازی می‎کردم، با خودم می‎گفتم من امیر حسینو خیلی دوست دارم، به اندازه‎ی بچه‎ی خودم، و اگه بچه داشتم احتمالا همین حسو نسبت بهش داشتم. اما وقتی ریحانه اومد، دیدم نه! اوضاع خیلی فرق کرد. درسته که هر [...]

By | April 2nd, 2009|ریحانه, زندگی, شخصی, همه مطالب|0 Comments

گوشی من

می‎خوام در مورد یه اتفاق عجیب حرف بزنم. برای خودم که عجیب بوده. نمی‎دونم، شاید چون دلیلش برام واضح و روشن نیست باعث تعجبم شده. آخرین گوشیِ من، یه سونی اریکسونِ مدلِ دبلیو هشتصد و هشتاد بود. معمولا تو انتخاب و خرید وسائلم دقت زیادی به خرج می‎دم و برای پیدا کردن گزینه‎ی دلخواهم، کل [...]

By | March 19th, 2009|خاطره, زندگی, شخصی, همه مطالب|0 Comments

صدای تو

عکس‎العمل دیگران در برابر حرف‎ها و اعمال تو، میدونی مثل چی میمونه؟! مثل این که روی یه قله وایستی، و فریاد بزنی، و کوهای اطراف، صداتو منعکس کنن. هر کوهی با توجه به شکلش و جنس سطحش، به نوعی، صدای تو رو به خودت بر میگردونه. وقتی فریاد زدی، به ناچار باید گوشاتو تیز کنی [...]

By | January 20th, 2009|اجتماع, زندگی, همه مطالب|0 Comments

کف

از بیرون اومده بودمو جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم. نوشابه ی خانواده ای هم که خریده بودم کنارم بود. امیرحسین اومد گفت، دایی! بهم نوشابه میدی؟ گفتم برو یه لیوان بیار. لیوانو آورد و اومد کنارم نشست. در بطری رو باز کردم و شروع کردم به ریختنش توی لیوان. نوشابش کوکا کولا بود. خیلی کف [...]

By | December 18th, 2008|خاطره, زندگی, همه مطالب|0 Comments

ندیده ها

بعضی چیزا هستن که تا وقتی ندیدیشون، خوب ندیدیشون. اصلا نمیدونی که هستن. براتم هیچ اهمیتی ندارن. اما وقتی دیدیشون، همه چی عوض میشه. دیگه نمیتونی نبینیشون. اگه نبینیشون انگار که کوری. هیچی رو نمی تونی ببینی. چیزی که تا دیروز از وجودش بی اطلاع بودی امروز میشه همه ی اطلاعات تو. خوب چی میشه [...]

By | November 4th, 2008|زندگی, شخصی, همه مطالب|0 Comments