یه تحول بزرگ توی کارم

همیشه وقتی می خواستم روی یه لوگو کار کنم، باید یا می رفتم و قلم و کاغذ رو بر می داشتم و بعد از کلی ور رفتن با کاغذ ها و تخته شاسی، آماده ش می کردم برای کار، یا ماوس و کیبورد رو کلی جا به جا می کردم تا جا برای وایت بورد [...]

By | November 1st, 2013|آموزش, کار, گرافیک, همه مطالب|0 Comments

خلق

ساعت دو و نیم نصف شبه و من تا به حال توی زندگیم اینقدر بیدار نبودم (نه از لحاظ زمان، بلکه منظورم شدت و کیفیت بیداریه). هیچ وقت اینقدر خستگی م در نرفته بود. هیچ وقت اینقدر احساس پرواز کردن نداشتم. این قدر سرخوشم که با هیچ معیاری نمی شه دوزش رو محاسبه کرد. خدایا [...]

By | November 16th, 2012|شخصی, کار, همه مطالب|0 Comments

گوگل درایو و کار آنلاین

وقتی داری یه کاری رو برای یه مشتری انجام می دی، و مشتری آن لاین نشسته و هی از تو پریویو می خواد و تو میخوای کار رو هی بهش نشون بدی، یا این که فایل نهایی رو براش بفرستی، اول فایل رو توی فوتوشاپ سیو می کنی. بعد میری کروم رو باز می کنی. [...]

مداد خسته

از صبح که اومدم سرکار، یه مداد گرفتم دستم و مدام یا یه سرش توی دهنمه و با دندونام دارم می جومش یا یه سر دیگه ش رو هی می کوبم روی میز و لهش می کنم. تمام دندونام و لب هام مدادی و سیاه شدن. هر از گاهی هم خورده چوب هایی رو که [...]

By | January 30th, 2012|شخصی, کار, همه مطالب|0 Comments

راه حل اصلی

یکی از بهترین لحظات زندگیم وقت هاییه که یه مدتی با یه مشکل دست و پنجه نرم کردم و راه های متخلفی رو برای رفعش آزمایش کردم و به نتیجه نرسیدم، اما بعد از کلی تلاش بر می خورم به یه راه حل که وقتی دارم طی ش می کنم، قبل از این که نتیجه [...]

By | January 1st, 2012|شخصی, کار, همه مطالب|0 Comments

میز کار

از ساعت نه و نیم تا چهار و نیم سرکارم، بنابراین ناهار رو باید سر کار بخورم. این اولین ناهاریه که میارم اینجا. ظرفش رو همسرم دیروز از بازار خریده برام. قیمه ی باقی مونده از شام دیشب رو می ذارم روی بخاری تا گرم بشه. حدود یک ربع گذشته که آب قیمه آروم آروم [...]

By | November 3rd, 2011|خاطره, زندگی, کار, همه مطالب|0 Comments

ساین

پریشب تا دیر وقت بیدار موندم و کارای نهایی مجله رو انجام دادم و به خیال خام خودم کارش رو تموم کردم. در واقع تا ساعت شیش صبح بیدار بودم. فایل پی دی اف رو رایت کردم روی سی دی و رفتم گرفتم خوابیدم. چون می دونستم به این زودی ها بیدار نمی شم، سی [...]

By | January 19th, 2011|آموزش, کار, گرافیک, همه مطالب|0 Comments

پیشنهاد بی شرمانه

توی اتاقم نشسته بودم که حسین از توی حیاط مادر رو صدا کرد. مادر! مادر! در حالی که بغض گلوم رو گرفته بود، توی دلم بهش گفتم، مادر نیست، از بس که رفته است! «و ما کان المومنون لینفروا کافه فلولا نفر من کل فرقه منهم طائفه لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا [...]

By | November 5th, 2010|خاطره, زندگی, کار, همه مطالب|0 Comments

عبادت و کار

ظهر امروز که جمعه باشد، داشتم روی پوستر آی اس دی بی کار می کردم، که امیرحسین آمد پایین و گفت بابایی می گوید میایی برویم نماز جمعه؟ گفتم بگو کار دارم و نمی آیم. امیر رفت بالا و بعد صدای پاهای بابا را شنیدم که از خانه خارج شد و رفت و ما مشغول [...]

By | August 7th, 2010|کار, مذهب, همه مطالب|0 Comments

پی اس دی

من نمی دانم این پی اس دی چه کوفت زهر ماری ست که ملت این گونه خودشان را برایش می کشند. هر کس کاری سفارش می دهد، از همان ابتدا قبل از شروع کار از من فایل پی اس دی اش را می خواهد. می بینی تو را به خدا؟ آقا پی اس دی ام [...]