عکاسی از آدما، از یه جهت مثل عکاسی حیات وحشه. بهترین عکس های حیاط وحش زمانی گرفته میشن که عکاس بدون این که توجه حیوان رو به خودش جلب کنه و کاملا مخفیانه از حالت ها و حرکت های کاملا طبیعی حیوان عکاسی کنه. در مورد آدم ها هم این مسئله صادقه. وقتی سوژه متوجه حضور انسان دیگه ای می شه یا می فهمه که کسی در حال عکاسی از اونه، حرکت هاش و ژست هاش دیگه طبیعی نیست. اگر عکاسی دنبال این باشه که عکسهایی کاملا طبیعی و به دور از ژست و قیافه از سوژه ش بگیره، بهتره این کار رو مخفیانه انجام بده.

فرق بزرگی که بین این دو سوژه وجود داره، اینه که وقتی از حیاط وحش عکاسی کردی می تونی راهتو بگیری بری و هر کاری که دلت می خواد با عکست بکنی. ولی وقتی از آدمی عکاسی کردی و قصد این رو داری که اون عکس رو بعدا در جایی منتشر کنی، باید بری سراغ طرف و بهش بگی که اگه اجازه بدین میخوام ازتون عکس بگیرم و منتشرش کنم. اگر اجازه نداد، عکسی که گرفتی رو فقط واسه خودت نگه داری و جایی منتشرش نکنی. اگر هم تونستی اجازه بگیری، بهتره که به طرف نگی که قبلا عکس ها رو گرفتی، و ازش بخوای دوباره به حالتی که می خوای در بیاد و ژست مورد نظرت رو بگیره و چند تا عکس نمایشی ازش بگیری. اما خودت میدونی که عکس هایی که قبلا گرفتی یه چیز دیگه س.

وقتی این پیرمرد رو توی یکی از خیابون های زنجان دیدم، سعی کردم از فرصت استفاده کنم و بدون جلب توجه بهش نزدیک بشم و ازش عکس بگیرم. فکر می کردم خواب باشه، همین که بهش نزدیک شدم، سریع از جا پرید و عینکش رو در آورد و گرفت دستش و نشست روی کاناپه و سلام کرد. در یک لحظه همه چیز رو از دست رفته دیدم.

زبان مادریم ترکی نیست. در مورد ترکی لیسنینگم بهتر از اسپیکینگم هست. خیلی کم پیش اومده که سعی کرده باشم با کسی ترکی صحبت کنم. اما انگار اینبار باید خودم رو آماده می کردم برای یه دیالوگ مفصل به زبان ترکی.

رفتم جلو و سلام کردم و شروع کردم به صحبت کردن. گفتم آره داشتم رد می شدم و دیدم خیلی جالب این جا خوابیدین و خواستم ازتون عکس بگیرم. البته همه ی اینا رو به ترکی گفتم :دی بعد اونم شروع کرد به صحبت و گفت آره ما تو خونمون کلی عکسای قدیمی داریم و بیا ببین و این حرفا. اولش نتونستم متوجهش کنم. یه ذره با کلمات و جملات ترکی ور رفتم تا آخر تونستم منظورم رو برسونم. بعد فکر کرد فقط می خوام از خودش عکس بگیرم. همون جوری که نشسته بود کمی جابه جا شد و ژست گرفت و گفت بگیر. حالا باید تمام سعیم رو می کردم تا اینو بهش بفهمونم که همون حالتی که موقع خواب داشتی رو می خوام و می خوام که قشنگ دراز بکشی و پاهات رو دراز کنی روی کاناپه و عینکت رو هم بزنی و تظاهر کنی که خوابی. خیلی سخت بود :دی

در کمال ناباوری همه چیز به خوبی پیش رفت و این عکس رو به همراه چند عکس دیگه از زوایای مختلف با گوشیم گرفتم. چون توی این سفر اصلا دوربینم رو همراهم نبرده بودم.