الان چند روزه که از بازی گذشته و من بارها و بارها این جمله رو توی ذهنم مرور کردم، اما هنوز نتونستم هضمش کنم. عجب جمله ی سختی. چه اتفاق باور نکردنی ای. وای خدای من.

ال سی دی هتل خودمون تلویزیون دیجیتال نداشت و برای من خیلی مهم بود که بازی به این مهمی و حساسی رو با کیفیت و تصویر عالی ببینم. برای همین با یکی از رفقا هماهنگ کردم تا بریم و بازی رو توی لابی هتل اون ها ببینیم. بعد از کلی پیاده روی تو گرمای سر ظهر مشهد، رسیدم به هتلشون توی خیابون شیرازی. با بچه ها جمع شده بودیم تو لابی و منتظر بودیم که بازی شروع باشه. بازی مرگ و مرگ (مرگ دوم واسه خوشحالیه). یه هو این خانوم مسئول پذیرش هتل اومد یه کاره کنترل تلویزیون رو از روی پیش خون برداشت و زد شبکه ی دو. چند ثانیه ای ما هاج و واج هم دیگه رو نگاه کردیم. همه با نگاه هاشون مسئولیت عکس العمل نشون دادن رو به من محول کردن. بدون درنگ برگشتم و به اون خانم گفتم ببخشید می خواید شبکه دو رو نگاه کنید؟ گفت آره سریال الان شروع می شده. گفتم اون وقت این سئوال براتون پیش نیومده که این همه آدم الان واسه چی جمع شدیم اینجا و چار چشمی خیره شدیم به تلویزیون؟ گفت آهان می خواستید فوتبال نگاه کنید؟ گفتم ای بابا!! خانوم قراره مهم ترین فوتبال ده سال اخیر ایران رو تماشا کنیم ها!!!

من موقع تماشای فوتبال ملی، سر صحنه های حساس به ویژه صحن های گل، اون قدر ابراز احساسات می کنم و داد و فریاد می زنم که تا شعاع یک کلیومتری، هیچ کس از دست من آرامش نداره. اون روز سر این بازی، شرایط جوری بود که به هیچ وجه نمی شد چندان ابراز احساسات کرد. هر چی می خواستم داد و فریاد بزنم، توی خودم خفه ش می کردم. سر صحنه ی گل هم تنها کاری که تونستم بکنم این بود که از جا بپرم و دستامو ببرم بالا و آروم بگم وای خدای من. بازی که تموم شد. زنگ زدم به دامادمون و تو مسیر برگشت تو خیابون، هر چی تونستم داد و بیداد کردم و خودمو یه ذره خالی کردم.

می خوام یه عکس بزرگ از فرشته ی نجات فوتبال ایران رو پیدا کنم و بچسبونم به دیوار اتاقم. میخوام حداقل تا یه سال دیگه که جام جهانی شروع میشه تصویرش هر روز جلوی چشمم باشه. فرشته ای که تو بازی برگشت با قطر اون گل برد رو به قطری ها زد که اگه نمی زد ما همون موقع از مسابقات حذف شده بودیم. فرشته ای که پریروز هم گل بردش به کره اگه نبود و بازی مساوی می شد، باز خذف می شدیم. فرشته ای که برای نجات اومده بود. فرشته ی نجات فوتبال ایران، رضا قوچان نژاد. ای جونم.

وسطای بازی بود، به امام رضا گفتم: امام رضا تو رو خدا ما رو بازنده از اینجا نفرستیمون بریم، رسم مهمون نوازی این نیست ها… دمش گرم آقا نذاشت حرفم تموم بشه، خودش یه پاس طلایی داد به هم اسمش رضا قوچان نژاد و کار رو تموم کرد. یا امام رضا!

روزها و هفته ها این بازیکنا از خانواده هاشون دور می شن برای اردوها، شبانه روز تمرین های سخت و طاقت فرسا می کنن تا به آمادگی برسن، و توی میدون این جوری از جون مایه می ذارن و با کلی مصدومیت های جسمی و فشار های شدید روحی دست و پنجه نرم می کنن، آخرش یه ملت رو، هفتاد هشتاد میلیون ایرانی رو از ته دل خوشحال می کنن و بهونه میدن به دست جوونا برای عشق و شادی، به نظر من هر چقدر بهشون جایزه و پاداش بدن حقشونه.