یک سال و نیم منتظر این روز بودم. خدایا شکرت.

یک ساعت پیش داشتم به دامادمون می گفتم فهمیدی مارسلو تو تمرینات تیم ملی برزیل مصدوم شده؟ بیچاره پاش شکسته. موقعی که اخبار داشت اینو می گفت، برای اولین بار تا اونجایی که یادم میاد، واقعا از مصدومیت یه بازیکن متاسفم شدم. چون بازیکن توپ و تو اوج و تاثیر گذاری بود. هم تو رئال و هم تو برزیل مخصوصا تو اون بازی چند ماه پیش آرژانتین برزیل. بعد الان که اومدم پایین و داشتم سایت ها رو نگاه می کردم. یه خبر رو خوندم و برای اولین بار از مصدومیت یه بازیکن خوشحال شدم. البته امیدوارم خدا منو ببخشه و اون بازیکن.

از دیروز بعد از بازی با کره تا الان هر وقت یاد اون برد شیرین میوفتم، بلافاصله یاد زمین افتادن های مهدی رحمتی و مصدومیت های ساختگیش میوفتم و لذتم چندان طولی نمی کشه که جاش رو به دو دلی و درگیری درونی می ده. هی می خوام لذت ببرم ولی هضم برد با وقت کشی برام سخته. مدام با خودم کلنجار می رفتم از دیروز تا حالا. اما خدارو شکر متاسفانه وقتی خبر نگرانی استقلالی ها از مصدومیت رحمتی رو خوندم، مطمئن شدم که حرکت های رحمتی تو بازی دیشب، فیلم نبوده و بیچاره واقعا مصدوم بوده. اینجاس که من یه نفس راحت می کشم و شروع می کنم به فکر کردن به اون بازی و لذت واقعی بردن از فکرش. یه همچین آدمی ام من. حتی تا این حد و به هیچ قیمتی حاضر به وقت کشی نبودم و نیستم. خدا رحمتی رو هم شفا بده.