چند روز پیش زنجان بودیم. خونه ی بابا اینا نشسته بودیم و فکر می کردیم که کجا بریم کجا نریم. یکی از گزینه ها غار کتله خور بود. قبلا ها خیلی ازش شنیده بودم، مثل این که می گفتن ادامه ی غار علیصدر همدانه، اما تا به حال نرفته بودم. همین که پیشنهادش مطرح شد، همه به اتفاق قبول کردن. صبح ساعت نه که راه افتادیم، با توقف برای صبحانه، دقیقا موقع اذان ظهر بود که رسیدیم به شهر گرماب. شهری در فاصله ی صد و پنجاه شصت کیلومتری جنوب غربی زنجان. از اونجا هم تا محل غار، پنج کیلومتر بیشتر فاصله نبود. مسیر گرماب تا غار، بسیار خلوت بود، طوری که ما رو نگران کرد از احتمال تعطیل بودنش. اما وقتی رسیدیم، در کمال تعجب با انبوهی از ماشین ها و مسافرا مواجه شدیم که برای بازدید اومده بودن. نماز رو خوندیم و رفتیم بلیط ورودی رو تهیه کردیم. نفری پنج هزار تومن. بازدید سانسی بود. هر ساعت یه سانس. بلیط ما برای ساعت سه بود. تا سه نیم ساعت زمان داشتیم. استراحت کوتاهی کردیم و سرساعت، جلوی در به جمعیت مشتاق و منتظر ملحق شدیم. در ورودی غار رو باز کردن و ما وارد شدیم. ابتدای مسیر یه تونل پنجاه شصت متری بوود به قطر شاید نهایت دو الی سه متر. سقف این قسمت به قدری کوتاه بود که ما همش می گفتیم خوب شد حسین نیومد و الا سرش حتما می خورد به سخره ها انتهای این تونل یه در دیگه بود که اون رو بسته بودن و جمعیت رو حدود ده دقیقه توی این تونل منتظر گذاشتن. جمعیت متراکم بود و نمی شد به عقب یا جلو حرکتی کرد. توی اون لحظات زمان برای تک تکمون به کندی می گذشت و حالا که دیگه تقریبا تو حال و هوای غار قرار گرفته بودیم، بیشتر از این نمی تونستیم منتظر بمونیم. به اطرافم که نگاه می کردم، شکاف بزرگی رو در دو طرف تونل دقیقا مثل شکل زیر می دیدم که نشون می داد این بخش از غار چیزی جز یه شکاف کم ارتفاع و عریض نبوده که فقط در حالت سینه خیز می شده ازش عبور کرد و بعدا برای این که قابل تردد برای عموم بشه اون رو کندن و تونل رو از داخلش در آوردن.

مردم کم کم داشتن لب به شکایت باز می کردن که بالاخره در اصلی باز شد. اوایل هوای کمی سردتر از هوای بیرون بود، اما هر چی که پیش می رفتیم از سرماش کاسته می شد و به رطوبتش افزوده می شد. طوری که در اواخر غار، رطوبت به نود درصد می رسید و نفس کشیدن رو کمی دشوار می کرد. لباس هامون هم که بدون این که عرق کرده باشیم، از شدت رطوبت کاملا خیس می شدن. تحقیقات دانشمندا نشون می ده که این غار میلیون ها سال قدمت داره. تا به حال حدود سی کیلومتر از اون کشف شده اما تنها دو و نیم کیلومترش قابل دسترسی برای عمومه. در طول مسیر با صحنه های فوق العاده زیبا و خیر کننده ای مواجه شدیم. مجسمه ها و اشکال بسیار جالبی که در گذر زمان تنها از چکیدن قطرات آب و شکل گرفتن قندیل ها به وجود اومده بودن. هر چی بیشتر پیش می رفتیم بیشتر محو تماشا می شدیم. به قدری آدم رو مسحور خودش می کرد که اصلا متوجه نمی شدیم این همه مسیر رو چطور و کی طی کردیم. بعضی قسمت ها مثل دالان های باریک و صعب و العبور بودن و بعضی قسمت ها هم مثل سالن های بسیار بسیار بزرگ و گسترده با سقفی بلند. بعضی جاها از سقف آب می چکید و بعضی جاها از جنس قندین ستون هایی ایجاد شده بود به قطر یک متر که سقف و کف رو به هم متصل می کرد.

در نهایت این که تجربه ی ناب و به یاد موندنی ای بود و بعد از گذشت یک هفته هنوز که هنوزه حسش توی وجودمون هست و در موردش صحبت می کنیم. یه چیز دیگه هم بگم تا حال و هوای غار کتله خور بیشتر دستتون بیاد. این که مردم همه با هم یک دفعه و سر ساعت وارد غار می شدن، اما در طول مسیر، همه از هم جدا می شدن و در بیشتر موارد هم، هم دیگه رو گم می کردن و با فاصله ی های زمانی خیلی زیاد از غار خارج می شدن.