اولین بار پنج شش سال قبل بود که دو تا از دوستانم آمدند پیش من و گفتند بیا که یک پیشنهاد خوب برایت داریم. خوب پیشنهادشان چه بود؟ فرمی آوردند که متعلق بود به یک موسسه ای که ظاهرش خیریه بود، تو می رفتی مبلغی را آن جا سرمایه گذاری می کردی و بعد سرمایه گذاران دیگری را هم پیدا می کردی، می آوردی و به موسسه معرفی می کردی. موسسه هم درصدی از سرمایه ی آن ها را به تو می داد. دقیقا همان اتفاقی که در همه ی شرکت های هرمی رخ می دهد. چرا که اگر این اتفاق رخ ندهد، هیچ کدام از این شرکت ها، از نوک هرم پایین تر نخواهند رفت و همه ی سرمایه گذاران به خاطر آن درصدی که عایدشان می شود (اتفاقا خیلی وقت ها هم نمی شود، در حالی که همیشه قرار است بشود.) انگیزه پیدا می کنند برای پیدا کردن سرمایه گذاران جدید. هر چه تعداد افرادی که تو واسطه ی ارتباطشان با چنین شرکت هایی هستی، بیشتر باشد، برای تو بهتر است. میزان سودی که روزانه به تو تعلق می گیرد، بیشتر است، و تو خوشحال تری. البته حالا بماند آخر و عاقبت چنین شرکت هایی. اما ظاهرش که به اندازه ی کافی، شاید هم فراتر، گول زنک هست. به هر حال الان دقیقا یادم نیست که علتش چه بود، پول نداشتن یا اعتماد نکردن یا هر چیز دیگری، اما قبول نکردم و درخواست این دو دوستم را رد کردم.

این شرکت های هرمی یکی از زمینه هایی هستند که سیستم هرمی درشان به اجرا در میاد. اما سیستم هرمی کارکرد های متنوع و متعددی دارد و چه بسا مهم تر از این مورد مذکور. یکی از زمینه های دیگری که به خوبی از این سیستم بهره می برد و کاملا پویا و پر بازده است، مقوله ی گناه است. به این ترتیب که شیطان یا یکی از زیر مجموعه هایش تو را وسوسه می کنند و تو گناهی را مرتکب می شوی. بعد تو می روی و این گناه را به چند نفر دیگر آموزش می دهی و آن ها را وسوسه می کنی که انجامش بدهند. یا وسیله ی انجامش را در اختیارشان می گذاری. به عنوان مثال یک قطعه عکس، از آن عکس های شیطانی، به دست تو می رسد. تو نگاهش می کنی و حال خودت را می بری، بعد می آیی و آن را مثلا در اینترنت به اشتراک می گذاری و رفقایت را تشویق می کنی که آن را ببینند. آن ها هم می آیند، حال خودشان را می برند و بعد دقیقا همین کار تو را تکرار می کنند. می روند و تعریفش برای برای چند نفر دیگر می کنند و آن ها هم برای خودشان زیر مجموعه هایی از گناه کاران تشکیل می دهند و همه ی آن ها بالکل می شوند زیر مجموعه ی تو. و چه زیر مجموعه ی وسیع و گسترده ای می شود گاهی اوقات، مخصوصا با این امکانات و تکنولوژوی و اینترنت و این حرف ها.

آن جا در شرکت های هرمی تنها درصدی از سرمایه ی زیر مجموعه هایت، به تو تعلق می گیرد، اما در مقوله ی گناه، دقیقا همان قدر که یکی از زیر مجموعه های تو به سبب تو و با تشویق تو و یا با وسیله ای که تو در اختیارش قرار می دهی، مرتکب گناه شود، دقیقا به همان میزان هم به گناهان تو افزوده می شود. واقعا چه سیستم سود آوری. هیچ کجای دنیا نمی شود نمونه اش را پیدا کرد. مخصوصا این وسط خوشا به حال شیطان. همه ی ما و زیرمجموعه هایمان، همگی با هم می شویم زیر مجموعه اش، در نتیجه می توان تصور کرد که در روز یا حتی در لحظه چقدر به حسابش افزوده می شود.

خوب نتیجه ی چنین سیستمی چیست؟ اگر خدایی نکرده یک روزی به نوعی وارد این سیستم شدیم، به مرور بر انبوه گناهان ما افزوده می شود. گناهانی که ما مرتکب نشدیم، به حساب ما واریز می شود. بعد که زمان عقاب و حسابرسی فرا رسید، نصیب ما جهنمی ست که هیزم شعله هایش، گناهان دیگران است.

یک روایت هم داریم از پیامبر، که مضمون حرفشان این است: اگر کسی یک سنت حسنه ای به وجود بیاورد، هر کس که به آن سنت نیکو عمل کند، به همان اندازه برای او هم ثواب نوشته می شود، بدون این که از ثواب کسانی که به آن عمل کرده اند کم شود، و در مقابل هم اگر کسی سنت نادرست و غلطی را پایه گذاری کند، در ازای گناه هر کسی که به آن عمل می کند، برای اون گناه نوشته می شود، بدون این که از گناهان آن ها کم شود.

همیشه یکی از نگرانی های خود من در زندگی، خواسته یا ناخواسته گرفتار چنین مسائلی شدن، است. ای کاش درست مثل همان شرکت های هرمی، آخر دنیا ما می ماندیم با دست خالی از گناه و شیطانی که همه ی گناهان را برداشته و دفترش را خالی کرده و متواری شده است.