شبه و من داشتم توی خیابون قدم می زدم که یه صحنه ی خوب پیدا کردم برای عکاسی. طبق معمول دوربینم همراهم نیست. موبایلم هم با این که دوربینش سیزده مگا پیکسله و عکسهای با کیفیتی می گیره، ولی توی این شرایط نوری، کوچکترین حرکت دست من می تونه عکس رو تار کنه. ایزوی بالا هم که مشکلات خودش رو داره.

کمی اون طرف تر، درست روبروی صحنه، یه دیوار قرار داره. ایزوی دوربین رو روی کمترین حالت ممکن تنظیم می کنم و می رم به سمتش. گوشیم رو از سمت ال سی دیش می چسبونم به دیوار. چون داخل قاب ژله ای قرار داره، هیچ نگرانی ای بابت این که سطح دیوار به بدنه ش آسیب بزنه ندارم. احساس می کنم که لنز دوربین کامل به سمت صحنه نیست. مدادم رو از توی جیبم در میارم و میذارم بین گوشی و دیوار. گوشی کمی زاویه پیدا می کنه و همین کافیه تا سوژه کاملا وسط کادر قرار بگیره.

در این حالت که گوشی به دیوار چسبیده، به دکمه ی نرم افزاری شاتر روی ال سی دی دسترسی ندارم. اما خوشبختانه گوشیم از فرمان های صوتی پشتیبانی می کنه.

همه چیز مهیاس. صحنه ی تاریک، ایزوی پایین، سکون مطلق. در حالی که یه انگشتم روی دوربینه و اون رو بی حرکت به دیوار چسبونده و نگاهم هم به سمت صحنه س، توی لحظه ی مناسب با فرمان صوتی، عکس دلخواهم رو می گیرم.