راهنمای گام به گام ساخت پرسونا

پرسونا (Persona) ابزار ساده ای است که می توانیم از آن کمک بگیریم برای ساخت محصولی که در ذهن ما یک کاربر هدف مشخص (Target User) دارد. پرسونا در واقع نماینده یک کاربر هدف واقعی است که بر اساس دیتاهایی که از پژوهش ها و مصاحبه ها با کاربران واقعی (User Interview) به دست آمده ساخته می شود. به خاطر داشته باشیم که هر پرسونای خوب، بر اساس داده های واقعی و مشخص بنا می شود. اگر چنین داده هایی نداریم، باید ابتدا برویم سراغ جمع آوری داده ها و اطلاعات از کاربران واقعی بالقوه. برای ساخت پرسونا باید اطلاعاتی را از حداقل پنج کاربر جمع آوری کرده باشیم. اطلاعات جمع آوری شده از کاربران مختلف، معمولا نقاط مشترک (Overlap) زیادی با هم دارند. این دقیقا جایی است که باید به دنبال الگوها (Pattern) باشیم.

به عنوان مثال طراحان سایت Talebook به این فکر کردند که طراحانی که می خواهند وارد زمینه کاری تجربه کاربری شوند، مشکلاتی را در فاز پژوهش (User Research) دارند. خیلی ساده آنها اطلاعات کمی در این زمینه دارند حتی اگه طراحان یو آی و گرافیک بسیار قوی ای باشند. برای همین طراحان Talebook یک پرسونا برای این کاربران ساختند به نام «طراح رابط کاربری» (UI Designer). درست است که طراحان رابط کاربری، شخصیت ها و تخصص های متفاوتی دارند اما به خاطر نقاط مشترک زیادی که دارند، تحت یک پرسونا قرار گرفتند.

به زبان ساده، پرسونا نماینده ی اکثر کاربران هدف محصول ماست. این به ما کمک می کند تا نیازهای آنها و پاسخ های ما به نیازهایشان را سریع تر شناسایی و طبقه بندی کنیم. اصلا می توانیم این گونه تصور کنیم که پرسونا یک پوشه است که کاربران مشابه را داخل آن قرار داده ایم.

در اغلب موارد توصیه می شود که تعداد پرسونا ها به عدد چهار محدود شود. هر پرسونای اضافه بر این تعداد، می تواند تمرکز ما را روی مهم ترین اهداف محصول بکاهد. یک اصل مهم را به خاطر داشته باشیم که هدف اصلی پژوهش و یوزر ریسرچ چیزی نیست جز اولویت بندی مشکلات و راه حل های کاربران.

گام اول: نگاه نزدیک تر به اطلاعات

گام اول در ساخت پرسونا این است که یک نگاه نزدیک و موشکافانه تر به اطلاعات و دیتاهایی که در فاز پژوهش از کاربران جمع آوری کرده ایم به خصوص مصاحبه با کاربر، بیندازیم. مهم ترین مفاهیم و مشکلات را مشخص کنیم. اگر به عنوان یک طراح برای یک مشتری کار می کنیم، باید اهمیت زیادی به نقطه نظرات سرمایه گذار (Stakeholder) بدهیم. چرا که پرسونا باید بتواند اهداف تجاری (Business Goals) صاحبان محصول را هم منعکس کند. نیازها و اهداف تجاری و کاربران باید با هم در نظر گرفته شوند تا بتوان یک پرسونای متعادل و موفق خلق کرد.

اگر زمان کافی برای مطالعه کاربر واقعی نداشته باشیم، چه باید بکنیم؟
در خیلی از موارد ما زمان یا هزینه کافی برای مصاحبه با کاربران هدف را نداریم. لذا می توانیم پرسونا را بر اساس درک و بینش سرمایه گذار و همچنین تحلیل های رقبا بسازیم. می توانیم رسانه های اجتماعی رقبا را بررسی کنیم و اطلاعات حیاتی در مورد کاربرانی که با آن ها سر و کار دارند به دست بیاوریم.

به خاطر داشته باشیم که در این مرحله، به هر حال از ساخت پروفایل تخیلی برای پرسونا خودداری کنیم. این نه تنها هیچ کمکی به پیشرفت پروسه ی طراحی نمی کند بلکه در خیلی از مواقع می تواند آسیب زننده هم باشد.

طراحان Talebook قبل از ساخت محصولشان تلاش کردند تا بزرگترین چالش های پیش روی طراحان رابط کاربری که می خواهند وارد طراحی تجربه کاربری بشوند را شناسایی کنند. پاسخ هایی که به دست آوردند از این قبیل بودند:

– فهمیدن هدف های محصول کار سختی است
– ایده ای برای چگونگی شروع یک پروژه جدید ندارم
– یک بار تلاش کردم تا مطالعه کاربر را انجام بدهم اما نمی دانستم از کجا باید شروع کنم

این پاسخ ها به طراحان Talebook بهترین مواد اولیه برای ساخت یک پرسونا را داد.

گام دوم: شناسایی الگوها

وقتی دیتای کافی برای آنالیز را جمع آوردی کردیم، نوبت شناسایی الگوها میرسد. وقت نگاه نزدیک تر به اطلاعات برچسب خورده و نشان شده است تا ببینیم چه نقاط مشترکی خودشان را نشان می دهند. در این نقطه خواهیم دید که گروهای مختلف مردم رویکردهای بدیع خودشان را برای رسیدن به هدفشان دارند.

به عنوان مثال طراحان Talebook بعد از فاز اکتشاف و مطالعه متوجه شدند که بیشتر طراحان رابط کاربری با تجربه های کم در زمینه مطالعه کاربر، دنبال راهنماهای گام به گام برای این کار می گردند. در طرف دیگر طراحان با سابقه و موفق تجربه کاربری نیاز به یک راهکار مناسب برای ارائه ی گزارش های مطالعاتشان به سرمایه گذاران دارند.

گام سوم: ساخت پرسونا

عکس

نباید فراموش کنیم که حتما برای پرسونا یک اسم و هم چنین یک عکس انتخاب کنیم. این به ما کمک می کند که هویت مجازی آن ها را بهتر بسازیم و برای اعضای تیم ما بهتر قابل شناسایی و تشخیص باشند. به عنوان مثال در Talebook طراحان عکسی را که برای پرسونای یک طراح تجربه کاربری انتخاب کردند، تصویر یک مرد مسن است با یقه اسکی و عینک. هدفشان از این کار، تاکید روی سن و تجربه این پرسونا بوده است.

اسم

هر پرسونا باید یک اسم مختص به خود داشته باشد. داشتن اشم به پرسونا وجه ی انسانی واقعی تری میدهد و در هنگام بحث در مورد پرسونا ها به ما کمک می کند تا راحت تر آدرس دهی کنیم و با اعضای تیم در موردشان گفتگو کنیم.

توضیح

پرسونا را در چند خط توضیح میدهیم. این توضیح باید شامل پیشینه شخصیت پرسونا و نیازها و خواسته های او باشد. این که چه انگیزه هایی برای استفاده از محصول ما دارد. این توضیح می تواند هم چنین شامل چند مورد از هدف های او باشد و شرح دهد که این پرسونا دوست دارد با استفاده از محصول ما به چه چیزهایی برسد.

مشکلات

هر پرسونا مشکلات و نیازهای خودش را دارد. این مشکلات را در یک جا می نویسیم تا خلاصه ای از چالش های وی باشد.

کاربران

لیست کاربرانی که با آنها برای ساخت پرسونا مصاحبه کردیم را در این قسمت می نویسم.

گام چهارم: به اشتراک گذاشتن پرسونا

پرسونا هیچ ارزش و کارکردی نخواهد داشت اگر در بین سازمان و تیم ما پخش و شناخته نشود. همه اعضای تیم ما باید پرسوناهای اصلی را بشناسند. این گونه همه در مورد نیازهای اصلی کاربر هدف ما هم نظر و هم فکر خواهند شد. هر گاه که می خواهیم در مورد امکانات (Feature) جدید محصولمان صحبت کنیم باید این را در نظر داشته باشیم که آیا پرسونای اصلی ما اصلا به آن فیچر فکر می کند و چه انگیزه هایی در مورد آن فیچر ممکن است داشته باشد.

کلام آخر

بعد از این که پرسوناهای کلی تر را با استفاده از مطالعه کاربر ساختیم، می توانیم هر چقدر که خواستیم زمان صرف کنیم و جزئیات بیشتری را با استفاده از سناریوها به آن ها اضافه کنیم. ما وقتی کاربرانمان را خواهیم شناخت که به اندازه کافی با آن ها صحبت کنیم. این گونه ما میتوانیم ادعا کنیم که می دانیم آن ها چه می خواهند چون خودشان به ما گفته اند. قرار دادن پرسوناها در سناریوهای مختلف به ما کمک می کند تا زاویه دید های متنوع و واقعی تری پیدا کنیم و نتیجه آن چیزی نخواهید بود جز کاربر محور شدن(User-Centered) محصول ما.

منبع: uxplanet.org

۱۳۹۷-۶-۸ ۰۶:۴۵:۰۷ +۰۰:۰۰۶ شهریور ۱۳۹۷|دسته‌ها: تجربه کاربری, همه مطالب|برچسب‌ها: , , , , , |