چند ساعت پیش روی پشت بوم بودم و داشتم با سرپیچ شیلنگ آب کلنجار می رفتم که یک لحظه رفتم توی فکر. به اتفاقی که صبح همین امروز افتاده بود فکر کردم. به این که بعضی وقت ها بدون هیچ قصد و غرضی یه کار هایی می کنم، که به خاطر شکل و شمایل و قرائنشون، ممکنه برای دیگران و کسانی که اون کار من در ارتباط مستقیم با اون ها بوده، ناراحت کننده بوده باشه. تنها به خاطر یه سو تفاهمی که رخ می ده. سو تفاهمی که مقصرش خود من هستم. شاید حتی شخص مخاطب من به خاطر شناختی که از من داره، واقعا براش سو تفاهمی پیش نیاد و ناراحت نشه، اما خودم فکر می کنم می تونستم اون کار رو انجام ندم یا جور دیگه ای انجام بدم که پیشگیری کنم از هر گونه برداشت بد. بعد یاد اتفاقی افتادم چند روز قبل تر افتاده بود. یه حرکتی که از یکی از نزدیکانم سر زده بود و به خاطر شرائط خاصی که وجود داشت، من احتمال دادم که طرف قصد خوبی از این کارش نداشته و کمی توی دلم ازش ناراحت شدم.

بعد با خودم گفتم چطور می شه جلوی این اتفاق ها رو گرفت. یا چطور میشه وقتی چنین اتفاقی میوفته بری و برای طرف توضیح بدی و بهش بقبولونی که چیزی توی دلت نبوده و برداشتش غلط بوده. و این که کلا این کار چقدر سخته. یه کار به ظاهر ناراحت کننده بکنی و بعد بخوای از طرف که کلا اون رو ندید بگیره. گفتم خوب چرا چند روز پیش که اون اتفاق برای خودم افتاد، من چرا به سادگی و به خاطر شناختی که از اون شخص داشتم اون حرکت رو خوب تعبیر نکردم و یا ازش عبور نکردم و کلی در موردش فکر کردم و هی ناراحت شدم؟ در حالی که منم می تونستم خیلی راحت اعتماد کنم بهش و راحت کنار بیام با اون اتفاق.

آخرش به این نتیجه رسیدم که کلا بهتره آدم ها، توی روابطشون، هر جایی که یه رفتار یا برخورد مشکوک می بینن از نزدیکانشون، تا جایی که می تونن اون اتفاقات رو خوب تعبیر کنن و بی خود و بی جهت موجبات ناراحتی خودشون و دیگران رو فراهم نکنن. همون که می گه، «با دوستان مدارا…

(1390/3/2) این حدیث رو امروز دیدم یه جایی: حُسنُ الظَّنِّ يُخَفِّفُ الهَمَّ ويُنجي مِن تَقَلُّدِ الإِثمِ.

(خوش بينى، از اندوه مى‏كاهد و از افتادن در بند گناه مى‏رهاند.) (امام علی)